قهرمان ميرزا عين السلطنه
مقدمه 22
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
« اينجا سر گردنه است ، سابقا مردم را با اسلحه لخت مىكردند در عهد پهلوى ما سر را با پنبه مىبريم . » ( صفحهء 7770 ) در وصف گاراژهاى مسافربرى و سوار شدن مسافرين به اتوبوس و رفتار راننده و گاراژدارها با مسافرين مطالب جالب و خواندنى نوشته است . به طور مثال مىنويسد : « گرچه صورت ظاهر شهرها تغيير كرده خيابانها كشيده شده ، بناهاى جديد احداث شده ولى در اخلاق و رفتار مردم و فرهنگ آنها پيشرفتى ديده نمىشود . هركس مىخواهد نتيجهء اين مدت نويسندگان جرايد و خطابههاى خطباى ما را و نظارت رضا شاه پهلوى را در تهران و اخلاق ما مشاهده كند سفر كوچكى در اين اتومبيلها به يك شهر يا قلب مملكت بكند ملاحظه كند پايه و مايهء آن تا چه اندازه است . » ( صفحهء 8016 ) از همين چند نكته كه نوشته شد خواننده به نظر نويسنده از اوضاع و احوال سياسى و اجتماعى آن زمان پى مىبرد . عاقبت پس از ذكر بعضى از اقدامات پسنديدهء رضا شاه از سركوبى اشرار و ساختن راههاى شوسه و راهآهن و تمجيد از قوانين ثبت اسناد و دفاتر اسناد رسمى و تثبيت نرخ غله و غيره و تكذيب از نحوهء اجراى آن مىنويسد : « بيست سال خواب طولانى ايران ديد . به دسيسه ، به تقلب به تخت سلطنت نشست . آن وقت به جاى پاس اين موهبت به جان مردم خصوصا آنها كه باعث خدمت به او شدند افتاد و از هيچ ظلمى و ستمى ، مالمردمخورى ، آدمكشى فروگذار نكرد آخر هم آن حال خودش و بچههايش . اين روزگار مملكت و ملت و مردم بينواى بيچاره . همه چيزمان را به هزار اسم از ما گرفتند و برابر آن يك امنيت به ما دادند كه الحق موجب ستايش بود آن هم از حسن تدبير با خودش برد . » ( صفحهء 7876 - 7877 ) در چند سالى كه در دوران سلطنت محمد رضا شاه حيات داشت يادداشتها مربوط به جنگ بين الملل دوم است و اشغال ايران بوسيلهء ارتشهاى روس و انگليس و آمريكا و اعادهء هرجومرج به كشور ، گرانى روزافزون امتعه و اجناس ، نزاع احزاب توده و ارادهء ملى به زعامت سيد ضياء الدين طباطبائى ، اختلافات اقليت و اكثريت در مجلس شوراى ملى . در اين خصوص مىنويسد : « جنگ ژاپن هم تمام شد اما جنگ داخلى اقليت و اكثريت تمام نشد و تا مملكت را اين دو فرقه به باد ندهند تمام نمىشود . » ( صفحهء 8087 ) بارى مطالب بسيارى از اوضاع كشور در اين يادداشتها نهفته است كه خوانندگان محترم ملاحظه خواهند كرد و تذكار آن باعث اطالهء كلام خواهد شد . متأسفانه كثرت استعمال سيگار پدرم را مبتلا به سرطان فك و زبان كرد و سرانجام زبان از گفتار شيرين فروبست و قلم شيواى او از نويسندگى فروايستاد و در مهرماه